دستت تو دست من هم پاي هم رفتن با هم خطر كردن كي فكرشو ميكرد
نزديك و هم پرسه شبي كه بي ترسه من تو خدا هر سه كي فكرشو ميكرد
كي فكرشو ميكرد عاقبت كارو بعد يه عمر حسرت اين همه ديدارو
كي فكرشو ميكرد آخر اين راهوپلنگ ناباور تو بستر ماه و
من عاشقت بودم تموم اين سالا از اولين ديدار تا به همين حالا
من عاشقت بودم از متن پروانه از اولين فصل نگاه دزدانه
حالا تو اينجايي اين كار تقديره ميدوني كه قلبم دور از تو ميميره
حالا تو بعد از اون دوران اشك و درد كنار من هستي كي فكرشو ميكرد
كي فكرشو ميكرد عاقبت كارو بعد از يه عمر حسرت اين همه ديدارو
كي فكرشو ميكرد آخر اين راهوپلنگ ناباور تو بستر ماه و
دستت تو دست من هم پاي هم رفتن با هم خطر كردن كي فكرشو ميكرد
نزديك و هم پرسه شبي كه بي ترسه من تو خدا هر سه كي فكرشو ميكرد
كي فكرشو ميكرد عاقبت كارو بعد يه عمر حسرت اين همه ديدارو
كي فكرشو ميكرد آخر اين راهوپلنگ ناباور تو بستر ماه و
اين شعرو با تمام وجودم تقديم ميكنم به همسر و پسر گلم با آرزوي خوشبختي واسه همه دخترو پسرا براي هميشه خدانگهدار
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 0:18  توسط مریم
|
سلام به همه کسایی که وبلاگ منو خوندن و دنبال کردن
امروز نمیخوام شعر جدیدی تو وبلاگم بذارم فقط اومدم بگم آخرین شعرم رو بعد از تولد پسرم میذارم
تو وبلاگم و واسه همیشه با این صفحه و شما خداحافظی میکنم من بلاخره گمشده ام رو پیدا کردم
تا اون روز خدانگهدار
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 11:43  توسط مریم
|
دارم حس میکنم بی تو چقدر خالی شده دنیام
یه لحظه جای من باش و ببین بی تو چقدر تنهام
نگو قسمت همین بوده نگو تقصیر تقدیره
چرا اون لحظه های خوب داره از یاده تو میره
سکوت من یه فریاده واسه قلبی که خاموشه
تو این دلخستگی یادت هنوز با من هم آغوشه
تو این شبهای دلتنگی من از دنیا گریزونم
تو نیستی و نمیدونی منٍ عاشق پریشونم
کدوم جاده کدوم دریا نشونی از تو میدونه
آخه نبض دل خسته ام فقط با تو غزل خونه
نمیشه بی تو عاشق بود نمیشه دل برید از تو
به تنهایی من برگرد بذار تازه بشم از نو
سکوت من یه فریاده واسه قلبی که خاموشه
تو این دلخستگی یادت هنوز با من هم آغوشه
تو این شبهای دلتنگی من از دنیا گریزونم
تو نیستی و نمیدونی من عاشق پریشونم
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 19:20  توسط مریم
|
خسته تر از صدای من گریه بی صدای تو
حیف که مانده پیش من خاطره ات به جای تو
رفتی و آشنای تو بی تو غریب ماند و بس
قلب شکسته اش ولی پاک و نجیب ماندو بس
طعنه به ماجرا بزن اسم مرا صدا بزن
قلب مرا ستاره کن دل به ستاره ها بزن
تکیه به شانه ام بده دل به ترانه ام بده
راویه آوارگیم راه به خانه ام به ده
خسته تر از صدای من گریه بی صدای تو
حیف که مانده پیش من خاطره ات به جای تو
یکسره فتح میشوم با تو اگر خطر کنم
سایه عشق میشوم با تو اگر سفر کنم
شب شکن صد آیینه با شب من چه میکنی
اینهمه نور داری و صحبت سایه میکنی
وقت غروب آرزو بهت مرا نظاره کن
با تو طلوع میکنم ولوله ای دوباره کن
با تو چه فرق میکند زنده و مرده بودنم
کاش خجل نباشم از زخم نخورده بودنم
خسته تر از صدای من گریه بی صدای تو
حیف که مانده پیش من خاطره ات به جای تو
رفتی و آشنای تو بی تو غریب ماند و بس
قلب شکسته اش ولی پاک و نجیب ماندو بس
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 16:15  توسط مریم
|
روزای سخته نبودن با تو خلاء امید و تجربه کردم
داغ دلم که بی تو تازه میشد همنفسم شد سایه سردم
تو رو میدیدم از اونور ابرا که میخوای سرسری از من رد شی
آسمونو بی تو خط خطی کردم چه جوری میتونی اینقده بد شی
سکوته قلبتو بشکنو بر گرد نذار این فاصله بیشتر از اینشه
نمیخوام مثل گذشته که رفتی دوباره آخره قصه همینشه
روزای سخته نبودن با تو دور نبودنتو خط کشیدم
تازه میفهمم اشتباهم این بود چهره عشقمو غلط کشیدم
عشق تو دارو نداره دلم بود اومدی دارو ندارمو بردی
بیا سکوت تو بشکنو برگرد که هنوزم تو دل من نمردی
سکوته قلبتو بشکنو بر گرد نذار این فاصله بیشتر از اینشه
نمیخوام مثل گذشته که رفتی دوباره آخره قصه همینشه
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 1:33  توسط مریم
|
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!
+ نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 23:48  توسط مریم
|
بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
وسکوت تو جواب همه مسئله هاست
+ نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 23:47  توسط مریم
|
دیگه این قوزک پا یاریه رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره
چشای همیشه گریون آخه شستن نداره
تن سردم دیگه جایی برا خفتن نداره
دیگه این قوزک پا یاریه رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره
می خوام از دست تو از پنجره فریاد بکشم
طعم بی تو بودن و از لب سردت بچشم
نطفه باز دیدنت رو توی سینه ام بکشم
مثل سایه پا به پام من تو رو همرام نکشم
دیگه این قوزک پا یاریه رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره
بذار من تنها باشم میخوام که تنها بمیرم
برم و گوشه تنهایی و غربت بگیرم
من یه عمریست که اسیرم زیر زنجیرغمت
دست و پام غرق به خون شد دیگه بسه موندنت
دیگه این قوزک پا یاریه رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 0:45  توسط مریم
|
وقتی زندگیت شده یه زندون
وقتی دلگیری از این و از اون
وقتی روزگار نا روزگاره
وقتی روبروت تنها دیواره
وقتی تنهاییت قد یه دنیاست
وقتی خوشبختی برات یه رویاست
وقتی بودنت درد و تکراره
از در و دیوار برات میباره
تو تنها نیستی یکی باهاته
یکی که برق توی چشاته
نمیشه عقربه ها رو به عقب برگردوند
نمیشه که قصه زندگی رو از سر خوند
زندگی درست مثل یه جاده یک طرفست
یهو میبینی نداری دیگه راه پیش و پس
چشماتو نبند روی زندگی
آخرش باید حرفاتو بگی
نذار روزگار برنده باشه
نذار که سفرت شرمنده باشه
نمیشه برگشت به اول راه
دنیا رنگیه نه سفیدو سیاه
وقتی که زخماتو میشماری
وقتی که به هیچکس امید نداری
یکی با تو هست تو تنها نیستی
تنها آدم تو دنیا نیستی
نمیشه عقربه ها رو به عقب برگردوند
نمیشه که قصه زندگی رو از سر خوند
زندگی درست مثل یه جاده یک طرفست
یهو میبینی نداری دیگه راه پیش و پس
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 22:13  توسط مریم
|
دو دریچه دو نگاه دو پنجره دو رفیق دو همنشین دو هنجره
دو مسافر تو مسیر زندگی دو عزیز دو همدم همیشگی
با هم از غروب و سایه رد شدیم قصه عاشقی رو بلد شدیم
فکر میکردیم آخر قصه اینه جز خدا هیچکی مارو نمیبینه
دو غریبه دو تا قلب دربه در دو تا دلواپس این چشمای تر
دو تا اسم دو خاطره دو نقطه چین دو تا دور افتاده ی تنها نشین
عاقبت جدا شدن دستای ما گم شدیم تو غربت غریبه ها
آخر اونهمه لبخند و سرود چشم پر حسادت زمونه بود
دو غریبه دو تا قلب در به در دوتا دلواپس این چشمای تر
دو تا اسم دو خاطره دو نقطه چین دوتا دور افتاده تنها نشین
+ نوشته شده در جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 0:39  توسط مریم
|
واسه من با تو سر کردن مثل آرامش محضه
تموم باور قلبم تو رو میخواد هر لحظه
ببین دنیای من بی تو شده دنیای وارونه
کنارت زندگی کردن برای من یه قانونه
هنوزم زندگی با تو مثل تعبیر یک رویاست
تو اینجایی کنار من هنوزم زندگی زیباست
خیالت با منه هر روز اگه تنها نمی مونم
من و دیونه تر میخوای اگه اینقدر مجنونم
کنارم باش بی وقفه کنارم باش تا باشم
من و یه عمر گم کردی کنارم باش پیداشم
+ نوشته شده در جمعه یکم مرداد 1389ساعت 19:7  توسط مریم
|
هنوزم چشمای تو مثل شبای پر ستاره است
هنوزم دیدن تو برام مثل عمر دوباره است
هنوزم وقتی میخندی دلم از شادی می لرزه
هنوزم با تو نشستن به همه دنیا می ارزه
اما افسوس تو رو خواستن دیگه دیره دیگه دیره
اما افسوس با نخواستن دلم آروم نمیگیره نمیگیره
تا گلی از سر ایون تو پژمردو فرو ریخت
شبنمی غم زده از گوشه چشمان من آویخت
دوری بین من تو دوری ماهی و دریا است
دوری بین من و تو دوری ماه و تماشا است
اما افسوس تو رو خواستن دیگه دیره دیگه دیره
اما افسوس با نخواستن دلم آروم نمیگیره نمیگیره
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 21:21  توسط مریم
|
چرا حس میکنم هستی کنارم
چرا این رفتن و باور ندارم
چرا گم میکنم روزو شبامو
چرا حس میکنم داری هوامو
چرا هستی میونه خواب و رویام
چرا پر میشی تو هرم نفسهام
دارم نفس نفس نبودنت رو کم میارم
می خوای بری تو رو به این ترانه میسپارم
ولی نرو بمون نرو که جز تو چاره ای به جز خودت ندارم
نروبمون نرو بمون نرو بمون کنارم
آخه ترانه هام همش بهونتو میگیرن
اگه بری همه کهنه میشن بی تو میمیرن
اگه بری چشامو پشت جاده جا میذارم
اگه بری خود بارون میشم برات می بارم
دارم نفس نفس نبودنت رو کم میارم
می خوای بری تو رو به این ترانه میسپارم
ولی نرو بمون نرو که جز تو چاره ای به جز خودت ندارم
نرو خیال نکن بدون تو دووم میارم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 0:12  توسط مریم
|
اگه فاصله افتاده اگه من با خودم سردم
تو کاری با دلم کردی که فکرشم نمیکردم
چه آسون دل بردی از دلی که پای تو گیره
که از این بدترم باشی واسه تو نفسش میره
نمیترسم اگه گاهی دعامون بی اثر میشه
همیشه لحظه ی آخر خدا نزدیکتر میشه
تو رو دست خودش دادم که از حالم خبر داره
که حتی از تو چشماشو یه لحظه بر نمیداره
تو امید منی اما داری از دست من میری
با دستای خود داری همه هستیمو میگیری
دعا کردم تو رو بازم با چشمی که نخوابیده
مگه میذاره دل تنگی مگه گریه امون میده
مریضم کرده تنهایی ببین حالم پریشونه
من اونقدر اشک میریزم که برگردی به این خونه
حسابش رفته از دستم شبایی رو که بیدارم
شاید از گریه خوابم برد درا رو باز میذارم
نمیترسم اگه گاهی دعامون بی اثر میشه
همیشه لحظه ی آخر خدا نزدیکتر میشه
تو رو دست خودش دادم که از حالم خبر داره
که حتی از تو چشماشو یه لحظه بر نمیداره
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 21:40  توسط مریم
|
سرابه رد پای تو کجای جاده پیدا شد؟
کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد؟
کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم
که هر شب هرم دستاتو به آغوشم بدهکارم
تو با دلتنگیای من تو با این جاده هم دستی
تظاهر کن ازم دوری تظاهر میکنم هستی
تو آهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم
صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر میبینم
یه حسی از تو در من هست که میدونم تو رو دارم
واسه برگشتنت هر شب درا رو باز میذارم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 23:50  توسط مریم
|